انگار گفته بودی لیلی

دیروز بعد از مدت ها تونستم تا نصفه های شب برای کتاب خوندن بیدار بمونم."انگار گفته بودی لیلی"از اون کتابهایی بود که از دنیای خودت جدات می کرد و همراه خودش می برد.

خیلی بهم چسبید و صبح که داشتم توی مترو میومدم دایما آدما و اتفاقای کتاب توی ذهنم درگیر بودند..یادم رفته بود چقدر کتاب می تونه ذهنمو از دنیای واقعی جدا کنه و همین بزرگترین لذتی بود که می بردم..میرفتی توی کتاب با آدماش زندگی می کردی و یکی از اونها می شدی، هیچی یکنواخت نمی شد،کتاب تمام می شد و یه کتاب جدید با یه زندگی جدید شروع..

 

/ 6 نظر / 10 بازدید
سارا

خوندم کتابش رو قشنگه.

خانم بوک

بله موافقم کتاب خیلی خوبیه خوندمش

بانوی اردیبهشت

سلام شمعدونی عزیز راست میگی! کتاب خیلی خوبه! ولی من بینهایت تنبلم تو خوندنش!!![چشمک] ولی گاهی سعی می کنم به زور هم که شده شبی 2 صفحه بخونم.[نیشخند] ولی اگه کتابی جذبم کنه، تا تمومش نکنم کنار نمیذارمش![لبخند]

بزرگ فیلسوف کوچک

راستش من اصلا دوستش نداشتم..... به نظرم خانم شاملو می خواسته از سبک جدید "جریان سیال ذهن" استفاده کنه اما زیاد موفق نبوده...البته این یه نظر کاملا شخصیه

فریده

من همیشه بهترین سرگرمییم خواندن کتاب است.و باز همیشه دوست داشتم که یک نویسنده باشم و تو یک کتاب فروشی هم کار کنم.دقیقا درکت میکنم که بعد از پیان کتاب چه حسی داشتی .من خود چند مدت پیش رمان"کلیدر "از محمود دولت ابادی را خوندم که تا مدتها واقعا ذهن مرا مشغول کرده بود .درست مثل اینکه با ادمهای اون کتاب زندگی میکردی و اصلا یکی از خود اونها بودی. جالبه که من دقیقا تو ذهن خودم قیافه ادمها و کروکی محیط ها را مجسم کرده بودم و...... این کتاب که معرفی کردی نویسنده اش کیه عزیز؟

علیرضا

جای خلی سلوچ رو هم تجربه کن خیلی قشنگه شاید تا صبح بیدار نگهدارتت