بارون

صبح از خواب بیدار شدم،فکر کنم یه نفر اون سر دنیا غصه می خورد که رسید به من و دلم گرفت..آماده شدم که بیام سر کار،رفتم زیر یه ماسک  و زدم از خونه بیرون..یکدفعه احساس کردم صورتم خیس شد.... ولی اشک نبودلبخندبارون اومد و با خودش دل منو پاکِ پاک کرد..ماسک صورتم رو سپردم به قطره هاش ..دیگه لازمش نداشتملبخندکاش همه غصه ها رو با خودش می برد و همه کثیفیا رو می شست،ولی انقدر دنیا مونو کثیف کردیم،که فقط می رسه آسمونش رو پاک کنه،اونم خودمون آنی  از بین می بریم..بیچاره بچه ها،پرنده ها،گلها،،من، تو ،آسمون......بیچاره بارون

 

/ 4 نظر / 15 بازدید
علیرضا

سلام عزیز... خیلی جالبه که همه آرزوی باریدن آسمونو دارن پس چرا وقتی می باره همه ناراحت میشن و دلشون میگیره؟ چرا وقتی می باره همه دنباله یه سر پناهن؟ همه میخوان خیس نشن؟ اگه من بارون بودم با این همه بی احترامی هیچوقت نمی باریدم...

خانم بوک

منهم دلم می سوزه برای همه اینها که گفتی برای بچه ها برای گلها ...حتی برای این اسمونی که به ما پناه داده/ چه بارون قشنگی بوده شمعدونی جان! :)

علیرضا

پس ای کاش هیچوقت بزرگ نشیم که...