زندگی جنگلی

فکر کنم بهار بالاخره شروع شدلبخندتهران بعد از بارون واقعا دیدنیه حتی اگه فقط یه مدت خیلی کوتاه باشهافسوس ولی میشه به زندگی امیدوار شد و رنگ خدا رو دیدفرشته

من توی یه اداره کار می کنم که وسط یه باغ پر دار و درختِ و این توی تهران واقعا چیز غنیمتیه..هر روز صبح از مسیر درختی ، از روی سنگفرش ها رد می شی و عطر چمن کوتاه شده، بوی گل، صدای پرنده ها رو حس می کنی ..زنده باد زندگی جنگلی فقط با یه اینترنتنیشخند

 

 

                                 

 

 

/ 2 نظر / 19 بازدید
سحر

گاهي که دلم به اندازهء تمام غروبها مي گيرد چشمهايم را فراموش مي کنم اما دريغ که گريهء ، دستانم نيز مرا به تو نمي رساند من از تراکم سياه ابرها مي ترسم و هيچ کس مهربانتر از گنجشکهاي کوچک کوچه هاي کودکي ام نيست و کسي دلهره هاي بزرگ قلب کوچکم را نمي شناسد و يا کابوسهاي شبانه ام را نمي داند با اين همه ، نازنين ، اين تمام واقعه نيست از دل هر کوه کوره راهي مي گذرد و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد و شبي نيست که طلوع سپيده اي در پايانش نباشد از چهل فصل دست کم يکي که بهار است سلام صبح دل انگیز 30روز از بهار 88 که با ديدن نوشته های قشنگ وبت شروع شده بخیر باشه....لذت بردم..دوست داشتی با قدمهای سبزت کلبه منم مزین کن..منتظرتم..روزت دل فریب مهربان... روز خوش[گل]